امروز با ماشین رفتیم دور زدیم و رانندگی کردم بعد مدت ها و بهمم خوش گذشت ولی ماشین درست دم در خراب شد.
دقایق اعصاب خورد کنی رو گذروندم وقتی کل مردای همسایه جمع شدن کمک کنن، البته نه از اون بنده خداها. در نهایت از خودم ناراحت میشم عصبانیت بهم فشار اورد تو یه لحظه و البته نگرانی و با بابام جلوی اون مردا بد حرف زدم. احتمالا الان فکر میکنن که چه دختر لوسیم ولی کاش میدونستن این ماشین خراب تنها امید منه و نمیتونم ماشین بخرم تو این وضع گرونی و وقتی اینطوری میبینم وضعو...
بگذریم
فصل دوم اتک آن تایتان رو تموم کردم و الان میخوام فصل سوم رو شروع کنم.
یه کار جدید میخوام بکنم، فردا میرم نمد میخرم و میخوام عروسک نمدی درست کنم. راستی گفتم فردا، این دو روز و استراحت کردم و از فردا که امتحانام شروع میشه دوباره برمیگردم رو ترک. دیروز با بچه ها رفتیم بیرون و خوش گذشت. بعد سالها (از بچگی ینی) دوچرخه سواری کردم و برای منی که تمام این سالا میترسیدم سوار شم که نکنه یادم رفته باشه و بیفتم وقتی که دیدم کامل یادمه خیلی حس خوبی بود.
169...ما را در سایت 169 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75